تبليغاتX
alert("Welcome to our site")

JavaScript Codes

JavaScript Codes حقیقت
 بخون شايد خوشت بياد
سيه چشمي به كار عشق استاد

به من درس محبت ياد مي داد

مرا از ياد برد آخر ولي من

بجز او عالمي را بردم از ياد

من...

|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در یکشنبه 1388/08/24  |
 

سقف آسمون خدا پر شده بود از دعا، هرکسی یه دعایی می کرد و می فرستاد به آسمون

فرشته های خدا یکی یکی دعا ها را در سبد می گذاشتند و پرواز می کردند

شب شد . دعاهای بنده ها تمام شد.

خدا یکی یکی دعا ها را می خواند و اجابت می کرد و می فرستاد به زمین

دقتی دعاها پایان یافت خدا دلش گرفت و لرزید

یکی از فرشته ها رو به خدا کرد و از او پرسید

خدای من! چه شده است که اینگونه به خود می لرزی؟

خدا گفت: در میان این همه دعا هیچ کس مرا طلب نکرد

خدا اشک ریخت و باران آمد.

(امیدوارم براتون تکراری نباشه)

من.....................................

|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در یکشنبه 1388/08/10  |
 ترانه باران
دنيا شده بود مثل من باراني

آن شب كه شدم دچار سرگرداني

تصوير تو پشت قطره ها زيبا بود

فرياد زدم كنار من مي ماني؟

در گوش زمين چنان صدايم پيچيد

ما نشنيدي تو به اين آساني

از آن همه خاطرات شيرين ما

مانده است براي من فقط حيراني

چون گوشه اي از دلم پر از غصه توست

مي گريم و از تو مي كنم پنهاني

من با غم بي كران خود مي سازم

اما تو مرا هميشه مي سوزاني...................زهرا

|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در سه شنبه 1388/07/21  |
 حرفهای نگفتنی
حرف هایی است برای نگفتن

و ارزش عمیق هر کس

به اندازه حرف هایی ست که برای نگفتن دارد...

زهرا...

|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در پنجشنبه 1388/07/09  |
 آفتاب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
 شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
 تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره  می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
 به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود

  ...زهرا

|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در شنبه 1388/05/31  |
 فعلا...
سلام به همه دوستای خوبم

اومدم بگم حالا که سال تحصیلی تموم شده کار ما هم کم کم با این وبلاگ تموم می شه امیدوارم اگه کسی رو ناراحت کردم منو ببخشید و حلال کنید.اگه تا اینجا از مطالب وبلاگ ما خوشتون اومده از خوبی خودتون بوده اگه هم بدتون اومده از نقص های کار ماست که من به نوبه ی خودم عذر می خوام و سعی می کنم بعدا بهتر بشه...خدا رو چه دیدی شاید مجبور شدیم مهر دوباره بیایم

منتظرم باشید چون امیدوارم برگردم

خداحافظ همین حالاااا...زهرا

|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در یکشنبه 1388/02/06  |
 اهمیت نماز

«نماز را براى ياد من، بپا دار.»

۱ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز واجب شده است ... براى بر پا داشتن ياد خدا.

۲ ـ امام علىّ عليه السّلام : خداوند ايمان را جهت پاك كردن از شرك، و نماز را براى دورى از كبر واجب كرد.


۳ ـ امام رضا عليه السّلام : حكمت نماز ، اقرار به ربوبيت خداوند جلّ جلاله و شريك نگرفتن براى اوست. ايستادن در پيشگاه جبروت الهى ، با خوارى و بيچارگى، افتادگى و اعتراف و درخواست بخشش گناهان گذشته است. صورت نهادن بر خاك در هر روز براى بزرگداشت خداوند جلّ جلاله است، تا به ياد او ـ نه فراموشكار و گردنكش كه ـ فروتن و خوار و خواهان و مشتاق فزونى دين و دنياى خود باشد. افزون بر اين ها، نماز، ذكر خداوند جلّ جلاله و دوام آن در شب و روز است تا بنده، مالك و مدبّر و آفريدگارش را از ياد نبرد و گرنه سركشى و طغيان مى كند و اين در ياد كردن پروردگار جلّ جلاله و ايستادن در پيشگاهش نهفته است، كه او را از سرپيچى نهى مى كند و از انواع فساد باز مى دارد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در یکشنبه 1388/01/16  |
 عییییییییییییییییییییییییییییییید

واژه عید در قرآن

واژه عيد در قرآن فقط يك بار آمده است.

(اللهم انزل علينا مائده من السمإ تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آيه منك).

خدايا! نازل كن براى ما مائده‏اى از آسمان كه براى اولين و آخرين از ما عيد باشد و نشانه‏اى از تو.

در تفسير اين آيه آمده است: عيد در لغت از ماده عود به معنى بازگشت است. به روزهايى كه مشكلات از قوم و جمعيتى برطرف مى شود و بازگشت به پيروزيها و راحتى هاى نخستين مى كنند، عيد گفته مى شود. و در اعياد اسلامى به مناسبت اين كه در پرتو اطاعت يك ماه مبارك رمضان و يا انجام فريضه بزرگ حج، صفا و پاكى فطرى نخستين به روح و جان باز مى گردد و آلودگى ها كه برخلاف فطرت است از ميان مى رود «عيد» گفته شده است و از آنجا كه روز نزول مائده، روز بازگشت به پيروزى و پاكى و ايمان به خدا بوده است؛ حضرت مسيح(ع) آن را «عيد» ناميده است. 

بقیه اش تو ادامه مطلب

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در سه شنبه 1387/12/20  |
 بدون شرح
این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.
این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.

این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد.
هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.
دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خالی و دهانش باز.
میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !

خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است. تو مامور آن هستی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند.
***
میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت. و او نیز به فرشته ای دیگر. و هر فرشته به فرشته دیگری تا آنکه همه هفت آسمان این راز را دانستند. تنها آدم بود که نمی دانست. اما رازها سر می روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمی سرانجام دانست که نور از نان بهتر است. پس در جستجوی نور برآمد. در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.

اما آدم، همیشه شتاب می کند. برای خوردن نور هم شتاب کرد. و نفهمید نوری که آدمی را سیر می کند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.
او ماه را خورد و ستار ها را یکی یکی بلعید. اما باز هم گرسنه بود.
**
خداوند به جبرئیل گفت: سفره ای پهن کن و بر آن کلمه و عشق و هدایت بگذار.
و گفت: هر کس بر سر این سفره بنشیند، سیر خواهد شد.
سفره خدا گسترده شد؛ از این سر جهان تا آن سوی هستی. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.
آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهی، فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت. و جهان از برکت همان لقمه روشن شد. و گاهی ، فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان تکه عشق رونق گرفت. و گاهی، فقط گاهی کسی جرعه ای از هدایت نوشید و هر که او را دید چنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید.
***
سفره خدا پهن است اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است.
میکائیل نان قسمت می کند. آدم ها چنگ می زنند و نان ها را از او می ربایند.
میکائیل گریه می کند و می گوید: کاش می دانستید، کاش می دانستید که نور از نان بهتر است.
عرفان نظرآهاري
|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در سه شنبه 1387/12/13  |
 ارزش وقت از نظر امیر المومنین

قال علي عليه السلام:

ان اوقاتك اجزا عمرك فلا تنفذ لك وقتا الا فيما ينجيك

همانا وقتهاي تو پاره هاي عمر توست ، پس نبايد وقتت را تمام كني مگر در چيزي كه نجات تو در آن باشد.

و قال: ان المغبون من غُبِنَ عمره و ان المغبوط من انفذ عمره في طاعة ربه

براستي كه زيانكار كسي است كه در عمرش زيان كرده و بهره ور كسي است كه عمرش را در طاعت پروردگارش تمام كرده است

و قال:  ان العاقل من نظر في يومه لغده و سعي في فكاك نفسه و عمل لما لابد له و لا محيص عنه

براستي كه عاقل كسي است كه در امروزش فردايش را بنگرد و در آزاد كردن نفسش (‌از شهوات و سخط الهي ) بكوشد بكوشد براي روزي كه چاره اي از آن ندارد و راه فراري از آن نيست.

و قال: ان اخسر  الناس صفقة و اخيبهم سعيا  رجل اَخلَقَ بدنه في طلب آماله و لم تساعده المقادير علي ارادته فخرج من الدنيا بحسراته و قَدِمَ علي الاخرة بتبعاته

براستي كه زيانكارترين مردم در تجارت و پشيمانترين آنها در تلاش كسي است كه پيكرش را در پي آرزوهايش بفرسايد و مقدرات با او مساعدت نكند پس از دنيا با حسرت خارج شود و با رنج به آخرت وارد شود.

|+| نوشته شده توسط گلریز،سحر،زهرا،مهشید،فهیمه در یکشنبه 1387/12/04  |
 
 
بالا